امشب همه چيز رو به راه است ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم " با ياد تو " راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام ! تو نگرانم نشو !! ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي ! تو نگرانم نشو ! ياد گرفته ام که بي تو بخندم..... ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم .... اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ... تو نگرانم نشو !!
همه چيز آرام.....آرام ... باورت مي شود ؟
تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم !
ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ...بي صدا کنم !
همه چيز را ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو !
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن...
و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
همه چيز را ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....!
ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غير تو !
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم !
که چگونه.....!
براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم ....
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت ...
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 22:14 توسط شیدا |
گر در همه عالم يکي تو براي من
پس چه حاصل از اين زيستن ؟ ... تو ای آرامش عمیق می خواهمت هنوز... محض خاطر آن همه دیروز نرو! کمی تحمل کن ببین قطره های باران وقتی از هم جدا میشوند چه زود میمیرند...
تو هم بي وفا
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 0:7 توسط شیدا |
که روزها بگذرد
یادت میرود
کسی در کنجی
منتظر یک لبخند تو
نشسته است
گاهی هم آنقدر نازک میشوی
که حتی اخمی یا شکایتی
چینی دلت را
ترک می اندازد
باشد ،تو قول بده زمخت نشوی
منهم قول میدهم
چینیت را ترک نیندازم
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 11:9 توسط شیدا |
لا لا لا لا نخواب سودي نداره همون بهتر که بشماري ستاره لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نيست دل ديوونه داشتن که خطا نيست اگه چشم انتظار باشي که هيچي دروغ ميگي به دل که بر ميگرده بخواب ديگه تو ميتوني بخوابي ببين خورشيد اومد بالاي بالا
همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصه اش نشه تنها بيداره
لا لا لا لا نخواب باز هم سفر رفت نميدونم به کارون يا خزر رفت
فقط دردم اينه مثل هميشه بدون اطلاع و بي خبر رفت
لا لا لا لا نخواب ميدونه جنگه دست هر کي مي بيني يه تفنگه
يه عمره دور چشماش گشتم اما نفهميدم که اون چشما چه رنگه
لا لا لا لا نخواب زندونه دنيا سر ناسازگاري داره با ما
بشين باز هم دعا کن واسه اون که ما رو اينجا گذاشت تنهاي تنها
لا لا لا لا نخواب اون راه دوره خدا ميدونه که حالش چه جوره
توي خلوت ميگم اينجا کسي نيست خداييش که دلم خيلي صبوره
لا لا لا لا نخواب تيره است چراغم مثل آتشقشان ميمونه داغم
به جون گلدونا کم غصه اي نيست هزار شب شد نيومد باز سراغم
ميگن دست از سرش بردار نميشه آخه عاشق شدن که دست ما نيست
لا لا لا لا نخواب تنها ميمونم کمک کن قدر چشماتو بدونم
چرا چشمات پر خشمه عزيزم مگه من مثل اون نامهربونم
لا لا لا لا نخواب ماه و نگاه کن من اسفند و ميارم تو دعا کن
بگو برگرده پيش ما بمونه کتاب حافظ و بردار و وا کن
لا لا لا لا نخواب سرما تو راهه هميشه عمر خوشبختي کوتاهه
ميگن با يه فرشته اونو ديدن دروغه جون دريا اشتباهه
لا لا لا لا نخواب تلخه جدايي کمر خم ميشه زير بي وفايي
تو بيدار باش همه تو خواب نازن براي کي بخونم پس لالايي
لا لا لا لا نخواب تنهايي زرده اگه طولاني شه مثل يه درده
لا لا لا لا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پاي نخل وصاله
من و تو هم شب و هم قلب و کشتيم ولي اون چي ؟ چقدر اون بي خياله...
لا لا لا لا نخواب دنيا خسيسه واسه کم آدمي خوب مينويسه
يکي لبهاش تو خوابم غرق خنده است يکي پلکاش تو خوابم خيسه خيسه
لا لا لا لا نخواب عاشق يه سيبه هميشه سرخ و تب دار و غريبه
تا اون بالاست رسيده است اما تنهاست پايينم که بيفته بي نصيبه
لا لا لا لا نخواب اينجا سياهي پره اما تو تنگ قصه ماهي
اوني که ما ها رو بيدار نگه داشت الهي خواب باشه حالا الهي
لا لا لا لا نخواب تا اون بخوابه بشين اینقدر تا که خورشيد بتابه
زموني که يقين کردم بيدار شد بخواب با ياد عکسي که تو قابه
لا لا لا لا بخواب بيداره حالا ديگه بايد بخوابي پس لالالا
لا لا لا لا اين هم بود سرنوشتم اين از امروزم و اين از گذشتم
نميخوابم تا تو برگردي يک روز منم خواب و واسه اون روز گذاشتم
نميخوابم تا تو برگردي يک روز
منم خواب و واسه اون روز گذاشتم
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 1:32 توسط شیدا |
مریم پائیزی من... گره اخماتو وا کن دستاتو بالا بگیر و... واسه فرداها دعا کن وعده مون هر روز ابری... زیر الماسهای بارون چه بهار باشه، چه پائیز، چه تابستون، چه زمستون، یه روزی میام کنارت... تو رو می برم تا خورشید یه روز که رفته باشه... از نگات سایه تردید آسمون آرزو تو... چرا بی ستاره کردی هرچی که نامه نوشتم... چرا رفتی پاره کردی سرنوشت ما همیشه... مثل حالا تلخ و بد نیست شاید اونجوری که می خوای... کسی عاشقی بلد نیست گل مریم توی دنیا... همه جا غصه و درده ولی با عشق و صبوری... اون که رفته بر می گرده در اسمون همیشه... رو نیازا بازه مریم دیر می یام منتظرم باش... راستش این یه رازه مریم وقتی یاد تو می یفتم... معبد دلم می لرزه تو کنارمی همیشه... جاتم اینجا سبزه سبزه توی کوچه رسیدن... می پاشیم آب فراوون می ذاریم شادی و قرآن... میاریم آینه و شمعدون می ریزیم گلای یاسو... زیر پاهای تو کم کم تو فقط منتظرم باش... نازنینم گل مریم نیمه گمشده من... بی بهونه مال من باش من تو فکر تو می مونم... تو توی خیال من باش قصه پاکی چشمات... موندنی ترین ترانس لحن نازو مهربونت... یه کتاب عاشقانه س مریم چشم انتظارم... دیگه نزدیکه رسیدن نگو تنهام نگو مردم... روی خوش نشون نمی دن دختر شبهای پائیز... می مونم با تو همیشه واسه من هیچکی تو دنیا... مریم خودم نمی شه!
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:18 توسط شیدا |
وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوري دلت درست مث دل من
کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود
وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يکم عاشقي و نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم ديگه مسابقه گذاشتيم
که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود؟
تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ترديد و هراس و شک بود
ديگه نه از تو خبري بود و نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود
يادم مياد روزي رو که هوا گرفته بود و
اشکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد الک دولک بود
نه باورم نميشه که تو اينو گفته باشي
کسي که تا ديروز برام تو کل دنيا تک بود
قصه با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
کسي که رو زخماي قلبم مث نمک بود...
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:10 توسط شیدا |
خواب بودم يا بيدار ، نمي دانم.
تو ايــستاده بودي.
آنجا. در کنار يک درخت با شکوه قهوه و با چشماني به رنگ عميق ترين قسمت اقيانوس مرا مي نگريستي.
آنقدر درخشيد که نور تمام اتاقــم را پر کرد.
آنگاه نـدايي مرا به خود آورد:
- به دنبال چه هستي ؟
چشمـانم طاقــت ديدن آن همه نور را نــداشت . فرياد زدم :
- در جستجوي حقيقت ....
- حقيقت اولين قرباني عشق است !!
قدمي واپــس مي کشم . مي انـديشم :
" اين خيالها، اين رويــاها از کــجا مي آيــند ؟
آيا زندگـي ام را خـواب مي بينم يا خوابهايم را زندگي مي کنم
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 11:49 توسط شیدا |
حسرت شبهاي خوش را روزگار از ما گرفت
اي خوش آن روزي که ما هم روزگاري داشتيم...
گويي در امتداد جاده زندگي , من بايد بي همسفر راهي شوم !
بي تو موج مي زند بر دلم غمي غريب
آيينه ها دچار فراموشي اند
و نام تو
ورد کوچه ي خاموشي
امشب
تکليف پنجره
بي چشمهاي باز ِ تو روشن نيست!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 21:21 توسط شیدا |
دیگر ملالی نیست جز نداشتنت ٬نخواستنت٬راندنت٬باختنت٬رفتنت٬نماندنت٬
با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست٬ جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم: « هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است.» وقتی که اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:24 توسط شیدا |
ناودانها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است "
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:48 توسط شیدا |
ای کاش میتوانستم برای دلم بنویسم، وحرف دلم را فاش بگویم!
و تو ای دل، خوب میدانی که اگر میتوانستم، مینوشتم!
مینوشتم آنچه را دغدغه ی روز و شبت است، آنچه که لحظه لحظه هایت را پر کرده!
و آنچه پس از ماه ها اشک را بر گونه هایت جاری ساخته!
ای کاش میتوانستم،
میتوانستم از آنچه بنویسم که در من نَمُرد، فقط یک جمله، فقط یکی!
… یکی برای دلم!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:3 توسط شیدا |
آمدی از راه دوری تنگ زیبای بلوری وقت تاریکای جاده با تو یک فانوس آمد قصد دل کندن ندارم از تو ای دلکنده از خود ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم پیش تو از یاد بردم روزهای سختیم را قصد دل کندن ندارم از تو ای دلکنده از خود
تو از متن کدوم رویا رسیدی که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد که از رنگ صدات دریا شکفت و نگاه من پر از رنگین کمون شد تو از خاموشی دلگیر رویا صدام کردی صدام کردی دوباره صدام کردی منو از بغض مهتاب از اندوه گل و اشک ستاره
صدام کردی صدام کردی نگو نه اگرچه خسته و خاموش بودی تو بودی و صدای تو صدام زد اگرچه دور وظلمت دوش بودی تو چیزی گفتی و شب جای من شد من از نور و غزل بیداد شدم باز تو گیج و ویج از خود گم شدن ها من از من مردم و پیدا شدم باز از این تک بستر تنهایی عشق از این رنج سقوط آخر من صدام کردی که برگردم به پرواز به اوج حس سبز با تو بودن صدام کردی که تو خاموشی من یه دامن یاس نورانی بپاشی برهنه از هراس و تازه از عشق توی آغوش جان من رها شی
آمدی دیدی دلم را خسته در کنج صبوری
تشنه بودم قطره ای را با تو اقیانوس آمد
از تو ای برده دلم رو تا شب خوب تولد
غصه معنایی ندارد تا تو میخندی برایم
عشق مدیون تو هستم لحظه ی خوشبختیم را
از تو ای برده دلم رو تا شب خوب تولد
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 16:27 توسط شیدا |
برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست .گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تره ..ولی من مینویسم....من مینویسم دوستت دارم 
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 21:38 توسط شیدا |
سراسر زندگانی من پر از تنهائیست من کسی را دوست می دارم که نمی دانم کیست مرا همیشه حسرتی پر کرده به بلندای آسمان من می خواهم که عاشق باشم دریغا که نمی توانم چون نمی دانم در دلم حسی است از دوست داشتنی مبهم آری من یکی را دوست می دارم کاش آن غریبه تو باشی
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:9 توسط شیدا |
من درختي بودم درشبان مهتاب دختر پاک نسيم واي،اندوه،اندوه! آن درختم اما ديرگاهيست که روشن نکند دخترماه دخترپاکِ نسيمي که هماغوشم بود اينک اينک منم ودامن دشتي خاموش
پاي تا سر، همه سبز
همه سرسبزاميد
همه سرمست بهار
که به هرشاخ? من نغم? فروردين بود
و به امداد سبکپويه نسيمي،ناگاه
برگ برگم همه رامشگر صحرا بودند
بزم ما ، رنگين بود.
در دل حجله ي دشت
بوسه ميزد به لبم دخترماه
مست ميکرد مرا نغمه ي رود
چنگ ميزد به دلم عطرگياه.
پاي تاسر همه لطف
با تني عطرآگين
بود هنگام سحر،گرم هماغوشي من
مي شد از لذت آن کام،سراپاي وجودم فرياد
بندبندم همه شوق
برگ برگم همه شاد.
آن درختم امروز
که به صحراي وجود
دست يغماگر طوفان زمان
جامه ي سبز مرا غارت کرد
وانچه مانده ست براي تن من،عريانيست
منم و تب زده دشتي که کويراست کوير
نه در آن نغمه ي روديست نه،آبادانيست
نيستم مست بهار
ياکه سرسبزاميد
ديگراي دامن دشت!
برگ برگِ تن من ، قاصد فروردين نيست
بزم ما رنگين نيست.
دشت تاريک مرا.
همه جا خاموشيست
واي! تاريکي و تنهايي،دردانگيزست.
چه شد آن شور بهار؟
چه شد آن گرمي عشق؟
همه جا پاييزست.
کوه تاکوه ، به گرد سر من اندوه است.
دشت تادشت،به پيش نگهم نوميديست.
سينه ام از غم بي عشقي و بي همنفسي لبريزست.
در دل شب گريخت.
برگهايي که مرا برگ اميدي بودند
دانه دانه همه ريخت.
اينک اينک منم وهيزم خشکي بي سود
شاخه هايم همه چون دست دعا،سوي خداست
کاي خدا ! آتش سوزنده و ويرانگر تو
در همه دشت کجاست؟
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:17 توسط شیدا |